دگـردوستـي و تصـوّف

از: دکتر عليرضا نوربخش

ترجمه: صفورا نوربخش

      از ديرباز دگردوستي همواره يکي از عناصر محوري تصوّف خراسان بوده که به وسيله شخصيّت‌هايي چون ابراهيم ادهم، شقيق بلخي، بايزيد بسطامي، ابوالحسن خرقاني و ابوسعيد ابوالخير از قرن دوم تا پنجم هجري شکل گرفته است. از زمان اين بزرگان تصوف خراسان تا عصر حاضر دگردوستي بر اين مبنا بوده که صوفيان ـ در واقع همه‌ي انسان‌ها ـ بايد از طريق شرکت در جامعه و کمک و خدمت به ديگران، به حق خدمت کنند. چنين تأکيدي به خدمت با سنّت تصوّف بغداد که به وسيله‌ي جنيد و پيروان او شکل گرفته و گوشه‌گيري و عزلت از دنيا و جامعه را توصيه مي‌کند، تمايز فراوان دارد.

      دگردوستي احساسي در انسان و ديگر حيوانات است که آن‌ها را قادر مي‌سازد تا بدون درنظر گرفتن پاداش يا انتظار به رسميّت شناختن عمل نوع‌دوستانه‌ي خود، به ديگران خدمت کنند. اگر ببينيم نابينايي مي‌خواهد از خيابان عبور کند از روي غريزه به او کمک مي‌کنيم. اگر ببينيم انسان‌هايي در فقر و فلاکت زندگي مي‌کنند متأثّر مي‌شويم و سعي مي‌کنيم با بخشيدن قسمتي از متعلّقات خود درد آن‌ها را تسکين دهيم.

 

ادامه ...

 

تا کِي رَوَم از عشق تو شوريده به هر سوي

تا کِي دَوَم از شـور تو ديوانـه بـه هر کوي

صـد نعـره همـي ‌آيـدم از هـر بُـن مويـي

خـود در دل سنگين تـو نگرفت سـر موي

بـر يـادِ بنـاگوش تـو بـر بـاد دهـم جـان

تـا بـاد مگـر پيش تـو بـر خاک نِهَد روي

سرگشته چـو چوگانم و در پـاي سمندت

مي‌اُفتم و مي‌گَردم چـون گـوي به پهلوي

خـود کُشته اَبـروي تـواَم من بـه حقيقت

گــر کُشتنيم بــاز بفرمــاي بــه ابـروي

آنـان کـه بـه گيسـو دل عشّـاق ربـودنـد

از دست تـو در پـاي فتـادنـد چو گيسوي

تـا عشقِ سرآشوب تـو همـزانوي مـا شـد

سـر بـرنگرفتـم بــه وفــاي تـو ز زانـوي

بيـرون نشـود عشق تـواَم تـا ابــد از دل

کانـدر ازَلـم حِـرز تـو بستنـد بـه بازوي

عشق از دلِ سعدي به ملامت نتـوان بُرد

گـر رنگ توان بُـرد بـه آب از رخ هندوي


  •  ارادت

    دکتر جواد نوربخش

           تصوف مکتب اخلاق است و پير طريقت مي‌کوشد که دل صوفي را به اخلاق الهي آراسته گرداند. در حقيقت نقش استاد طريق کيمياگري است و بايد توان آن را داشته باشد که مس دل سالک را با کيمياي نظر تعاليم خود به طلا مبدل سازد. آتشي لازم است تا مس دل در آن گداخته شود و با اکسير پير به طلا مبدل گردد. نام اين اکسير اعظم يا خميرمايه اصلي کار ارادت است و بدون آتش ارادت نه مس دل ذوب مي شود و نه اکسير پير قابل تاثير است.

     طفيل هستي عشق‌اند آدمي و پري ...................... ارادتـي بنمـا تا سعـادتــي ببــري

           هر چه آتش اين ارادت تيزتر باشد، کيمياگري پير زودتر به نتيجه مي­­­رسد. به همين دليل بزرگان صوفيه گفته‌اند که: با سال‌ها رياضت و مجاهده به جائي نخواهي رسيد مگر اينکه ارادت خود را نسبت به پيرت صادقانه خالص سازي و نظر پير را به خود جلب کني. پس بايد با جان و دل تسليم پيري صاحب نظر شد تا با نظر کيميا اثرش، مس قلب را طلا کند و دل را به صفات و اخلاق الهي بيارايد و تو را از تو بگيرد تا همه او شوي.

     

     





منتشر شد      
انگلیسی -   اسپانیایی -   روسی -   آلمانی -   استرالیا -   سوئدی -   ایتالیایی -   فرانسوی -   بلغارستانی -   اکراینی -   نیوزیلندی -   هلندی -   لهستانی -   کانادا -   بوستون آمریکا -   چک
ویکی پدیا سلسله نعمت اللهی -   ویکی پدیا جواد نوربخش
کلیه حقوق و مطالب این سایت متعلق به سلسله نعمت اللهی می باشد. استفاده و نشر مطالب آن با ذکر منبع آزاد می باشد